تقاص ظلم
نگارم آمد و هم زد تمام روزگارم را
الا لعنت برا آن روزی که دیدم من نگارم را
نگارینا چه بد کردی تو بر این خسته ی غمگین
رسد روزی که بد بینی تو هم این روزگار حتما
امید من بر آن روز است که تو بینی به چشم خود
چها کردی چها کردی که بد بود این خطا حتما
ولی آن روز دیر است و هیچ جای جبران نیست
یقین من هم در آن ساعت خورم غم جای تو حتما
اختر من با رقیبانم کماکان در کلنجارست
رسد روزی که من پشتش به خاک افکنم حتما
سپردم من تو را دست خدای کائنات
یقین دارم که میگیرد تقاص ظلم تو حتما
۱۴۰۵/۳/۲
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم