سر خم می سلامت
همه هست آرزویم که ببینم از تو رویی
چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی
به کسی جمال خود را ننموده ای و بینم
همه جا به هر زبانی بود از تو گفتگویی
به ره تو بس که نالم؛ زغم تو بس که مویم
شده ام ز ناله نایی؛ شده ام ز غصه مویی
چه شود که راه یابد سوی آب؛ تشنه کامی
چه شود که کام جوید زلب تو کامجویی
بشکست اگر دل من به فدای چشم مستت
سر خم می سلامت شکند اگر سبویی
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا
تو قدم به چشم من نه؛ بنشین کنار جویی
پ . ن : با عرض معذرت از شاعر این شعر که بی اجازه ی ایشون اینجا نوشتم هر چند اگر دستشون از این دنیا کوتاه نبود حتما" این کار رو میکردم اما عیبی نداره ایشاا... اگه اون دنیا دیدمشون حتما از خجالتشون در میام البته اگه اونجا هم دستم بهشون برسه .
پ . پ . ن : توو تموم ساعتهای گذشته همش این مصراع " سر خم می سلامت شکند اگر سبویی " توو مخم مث مته میکوبید و هر چی خواستم بنویسم نشد جز همین شعر
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم