برای قیصر امین پور
رفتي تو و بي تو ذوق مي نوشي نيست
كاريم به جز سكوت و خاموشي نيست
داني تو و عالمي سراسر دانند
گر از تو خموشم از فراموشي نيست
هشتم آبان يعني تقريبا 40 روز قبل،وقتي به وبلاگ يكي از
دوستان سرزدم و داشتم مطلب پست آخرشو مي خوندم كه
چند ساعت قبل اونو نوشته بود ،انگار دنيا داشت دورسرم
ميچرخيد ، باورش برام خيلي سخت بود و همونطورگيج و
مبهوت فقط داشتم به عكسش نگاه ميكردم و انگار براي
دقايقي اختيارازدستم خارج شده بودتا اينكه ازهمون دوسته
بلاگر پرسيدم
_ اين خبر واقعيه ؟؟؟
با اينكه جوابش از قبل مشخص بود ولي بي صبرانه منتظر
بودم تا ببينم چي ميگه، تا اينكه متاسفانه جوابي كه دوست
نداشتمو روي صفحه مونيتور خوندم .
خيلي سعي كردم هـمون روزها يه مطـلبي درباره دكـتــر
بنويسم وتقديم به روح بلندش كنم ولي نشد .
نه اينكه نخواسته باشم يا كوتاهي كرده باشم ، نه
خيلي برام سخت بود
خيلي حرفهاداشتم ولي انگارمخم هنگ كرده بود وهيچ
چيزي به ذهنم نميرسيد وهمش منتظربودم .
منتظر چي ؟!!! نميدونم
يكبار ديدمش وهمون يكبار كافي بود كه ازش خوشم بياد
يكباري كه خيلي خاطره ها برام داشت
دوست داشتم يه بار ديگه ببينمش
فقط يه بار ديگه و بهش بگم
دكتر ...
هيچ وقت چهره بر افروخته ات ، وقتي اون جوونك شاعـر
داشت براي خودشيريني بانهايت بي ادبي به فروغ فرخزاد
و بانو سيمين بهبهاني توهـين ميكرد رو فراموش نميكنم .
خيلي دوست داشتم يه بار وفقط يه باره ديگه بعد ازاون
روز مي ديدمت .
كاش جواب محبتت رو داده بودم .
خيلي دوست داشتم يه بار هديه اي در جوابه هديه اون
روزتون به شما ميدادم .
ولي افسوس كه بازم خيلي زودهمه فرصتهاازدستم رفت
نميدونم گذرعمرفرصت سوزي كرد يا كاهلي من !!!
ولي دكترازهمين فاصله هاي دور
با رويي سرخ از شرم
تمام احساسمو تقديمت ميكنم و ميگم
خيلي دوستت دارم
چه دردنياي پرازدورنگي و چند رنگي ما باشي وچه
نباشي
مهم اينه كه يادت هيچ وقت ازذهنم محونميشه
هيچ وقت
يادت هميشه سبز ![]()
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم