من همین یک نفس از جرعه جانم باقیست
تنهائی جای پایش را عمیق تر
و ماندن در این غربت
لحظه های غرق در مرداب را
شدت بخشیده
مانند شاخه ای خشک وشکننده
چون عمر یک حباب
لحظه های شیرین، کوتاه
کوره راه خوشبختی، تاریک و متروک
زمان در تسخیر پائیز
و من
همچنان در انتظار بهار ...
هنوز روی حرفم هستم
چون واقعاً این روزا هیچ حرفی برای گفتن ندارم
بـه توصیه دوستای عزیزم و بـه خاطر قـولی که بـه
آبجـی مـونا دادم خداحافظی رو از این پست حذف
میکنم و از همه ی دوستای عزیزم بابت لطفی که
به من داشتن و دارن تشکر میکنم .
اصلاً معلوم نیست که کی دوباره مطلب جدیدی
توو این وبلاگ نوشته بشه ولی همیشه سعی
میکنم تا جاییکه بتونم به همه سر بزنم و مطالب
زیباتونو بخونم .
تا اون روز همه شما رو به یزدان پاک میسپارم و
برای همه ی شما بهترینها و زیبا ترینها رو ازش
میخوام .
به امید اون روز
دوستدارتون
امین![]()
![]()
![]()
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم