در زندگی هر انسانی بسیارند افراد ، وقایع ، و یا حتی اشیائی که به نحوی برروی

 

او تاثیر میگذ ارند و در برخی مواقع این تاثیرات به گونه ای است که باعث ایجاد

 

نقطه عطفی در زندگی میشود و در زندگی من نیز از این دست تاثیرات کم نبوده .

 

البته در همه موارد تاثیرات بوجود آمده مثبت نیست  وبرخی از افراد و یا رخدادها

 

باعث  انحراف  شخص از راهی که در پیش  گرفته  میشود و او را 180 درجه از

 

هدفی که در زندگی  دارد دور میکند .

 

 

این مقدمه را گفتم که بگم ، به دعوت بهبد عزیز شماری از تاثیرات ( البته به نظرم

 

 مثبت ) در زندگی خودم را مینویسم .

 

 

 

 بی شک در کوران زندگی  اولین  افرادی که یک  انسان از آنها استفاده  میکند،

 

 خانواده است که بدون تردید همیشه بزرگترین و ماندگارترین تاثیرات را بر هر

 

 انسانی میگذارند و فکر نمی کنم  کسی وجود داشته باشد که بخواهد بگوید هیچ

 

 تاثیری از خانواده نگرفته است ، زیرا یکی ازمهمترین مولفه ها  در شکلگیری

 

 شخصیت هر انسانی ، چه مثبت  و چه منفی  و خواسته  یا  نا خواسته خانواده

 

 و محیط  زندگی اوست

 

 

یکی از افرادی که بیشترین  تاثیر را در من  داشت  پسر دائی عزیزم  است

 

 که حدود 20 سال از من بزرگتره و من به احترامش  هیچ وقت اورا به اسم صدا

 

 نکردم و همیشه او را دائی  خطاب  میکنم و جداً او را خیلی بیشتر از دایی خودم

 

دوست دارم .

 

 در سنین 6 تا حدود 12 سالگی  بیشترین  تاثیری که هنوز هم درخودم عوارض

 

 آن را  میبینم  برمیگرده  به آن دوران و نتایج  همراه  بودن با این عزیز .  هیچ

 

 وقت  یادم  نمیره که اغلب اوقات یا اون خونه ما بود و یا اینکه اکثراً بعد مدرسه

 

 میومد  دنبالم  و چون شغل  اصلیش  کشاورزی  بود منو  با خودش  میبرد  سر

 

زمینش  و بیشتر مشغول  بازی و شیطنت  بودم و او به کارها  و رسیدگی  به

 

کارگرها مشغول میشد ، یه جورایی علاقه شدید  من به طبیعت ،  کشاورزی و

 

محیط زیست بر میگرده  به آن دوران .

 

 

 

کسی که باعث شد هر از گاهی قلم به دست بگیرم و بنویسم  خانم جوان بود و

 

همیشه یادمه در مقابل سخن من که گفتم : دوست ندارم کسی نوشته هامو بخونه و

 

دوست ندارم به کسی نشون بدم به من گفت : عیبی نداره بنویس و بعداگر خواستی

 

کسی نبینه نوشته هاتو پاره کن . و همیشه یادم میمونه که چقدر با هم بر  سر این

 

موضوع بحث کردیم . ( البته همیشه از نوشتن لذت میبرم ولی هیچ وقت خوب

 

نمینویسم و همیشه خطم از خود نوشته زیبا تر بود. )

 

 

 

در دوران دانشجویی یکی از اشخاصی که  بیشترین  تاثیر را بر روی  من  داشت

 

دکتر زاخری بود که به حقیقت انسان والایی هستند و همیشه از مصاحبت با ایشان

 

با آن لهجه شیرین آذری که داشت لذت میبردم .

 

یادم  هست  که  در ملاقات  اولی  که با  او  آشنا  شدم  به  دلیل  چند  جلسه  غیبتی

 

که داشتم  با  هم  یه  بحث  مختصر کردیم  و من میخواستم آ ن واحد را حذف  کنم

 

ولی  این  باعث نشد  که در  مدت  3 ترم  که از  محضر ایشان  استفاده  کردم ،

 

 کوچکترین  تاثیری  بر روی  روابط  او با من  داشته  باشه ،  و اگر بگم  رفتار

 

 او  با هیچ  کدام از دانشجویان به گرمی با من نبود زیاد بیراه  نگفتم  به گونه ای

 

 که باعث تعجب همه شده بود که با سابقه اختلافی که با هم داشتیم  چطور بعد آن

 

جریان رابطه ای صمیمانه بین ما بر قرار شده است .

 

 

این افرادی  که نام بردم به  هیچ  وجه تمام کسانی  نیستند که وجود من و  روحیات

 

من به نوعی متاثر از وجود آنهاست و چه بسا ، از افرادی چیزهایی رو یاد گرفته

 

 باشم که الان حضور ذهن ندارم  ولی مسئله ای که برام مهمه اینه که با وجود تمام

 

این وزنه هایی که شاید هر کدام به تنهایی بتواند بر روی یک شخص بیشترین تاثیر

 

را بگذارد و او را در راه رسیدن به کمال کمک کند ولی در وجود خودم ضعف های

 

بسیاری را میبینم و در یک کلمه و مخلص کلام هنوز آدم  نشدم .

 

 با این حال تصور کنید اگر این تاثیرات که من اسمشو گذاشتم تاثیرات بی تاثیر در

 

 زندگی من نبود الان چه میشد ؟!!!!

 

 

دیگه بسه خیلی طولانی شد ولی حیفم میاد  چند نفری رو که در این دنیای مجازی از

 

 وجود آنها و یا به عبارتی از نوشته های  آنان  استفاده کردم رو نام نبرم بنابراین به

 

 اختصار یادی هم از آنان میکنم .

 

 

از کوتــــاه عزیز، بلندی افق دید رو یاد گرفتم

 

از بهــــبـد ، صداقت در گفتار و جسارت در بیان رویداد ها و حوادث

 

ما زیــــا ر هم ، صبر در برابر نا ملایمات  و گذشت را به من آموخت

 

از سعیـــد هم ، وفا  و عشق به دین و آیین و میهن .

 

در پایان از بهبد عزیز که من را به این بازی دعوت کرد تشکر میکنم و از دوستانم

 

بخاطر به درازا کشیدن این مطلب عذر خواهی میکنم امیدوارم که عذرم را بپذیرید.