باکم نیست


زندگی گر همه روزم بِکُشد باکم نیست
یا مرا زیر لگدهای جهانی بِکِشد باکم نیست


فقط ای کاش دو سه روزی ز کَرَم یار شود
بعد از آن خون مرا گر بخورد باکم نیست

 

طریق رهایی


بر گشا تا به برت همچو یخی آب شوم
لب گشا تا ز لبت از عطش آباد شوم


آمدم بهر تو از جمله جهان دل بکنم
ور تو باشی ز غل جان و تن آزاد شوم