امید دارم ، زنده ام!!!
از تو گفتن ، با تو بودن ، بهر تو از جان گذشتن
منتهای آرزویم بوده و هست
زندگی را عاشقانه دوست دارم
عشق را با تو
تو را با عشق می خواهم
ولی افسوس
عشق تنهاست !
زندگی تنها تر از عشق است
وز آن دو من تنها ترم انگار
آری آری
من همیشه تا ابد تنهاترین تنهای دنیایم
نمی دانم کسی حرف مرا خواهد شنید آیا ؟
دردهایم را که درمان میکند اینجا ؟
هیچ ، هیچ
هیچ کس درمان دردم را نمی داند
هیچ کس هرگز نمی خواهد بداند از چه می نالم
نیست دستی تا بگیرد دستهای نیمه جانم را
نیست چشمی تا ببیند اشکهایم را
در این تاریکی مطلق چراغی نیست
در ته این چاه وحشت زا
در این دنیا
در پس این ظلمت بی روح سرد زندگی
من هنوز امید دارم ، زنده ام
باز هم من زندگی را عاشقانه دوست دارم
باز من در انتهای این شب تیره ، نقطه ی پایان ، چراغی دیده ام
بی گمان چشمان تو در انتظارم مانده اند آنجا
بی گمان آنجا تو بیداری
من به سویت می دوم تا دستهایت را بگیرم
می دوم اما تو از من همچنان دوری
شاید این ره را نباشد انتها هرگز
من نمی دانم که روزی می رسد تا باز هم آغوش گرمت جای من باشد
یا که شاید قبل از آن آغوش سرد خاک ...
بی گمان اینها خیالات است
و حقیقت چیز های دیگری بر کاغذ تقدیر حک کرده
سرنوشتم چیست ؟
نمی دانم !!!
زندگی هر لحظه اش رنگی و هر رنگی هزاران ماجرا دارد
زندگی زیباست
عشق از آن زیبا تر است
من هنوز امید دارم ، زنده ام
پس به سویت می دوم ای عشق
ای زیبا ترین اعجاز عالم
می دوم شاید در آغوشت بگیرم
می دوم تا هستی ام را زیر پاهایت بریزم
من شقایق را به یادت روی دیوار اتاقم قاب کردم
من هنوز امید دارم
چون شقایق هست
تا شقایق هست من هم زنده ام
آری آری من هنوز امید دارم
زنده ام
... .
آتش بگیر تا که بدانی چه میکشم