شهر سوخته


شهر طاعون آمده بود

جايي نداشتم

به خانه ات گريختم

پناهم ندادي

شهر يكسر سوخت

من و طاعون خاكستر شديم

و تو به پيروزي ات هورا كشيدي



من عاشقم!

راستشو بخواین از اینجا شروع شد ، وقتی بعد از دقیقا" ۲۵ ساعت به اس ام اس ( شما بخوانید پیامک ) دوستی جواب دادم در پاسخ ِ جواب ازم پرسید چرا از عشقم به او و زیبایی هاش نمی نویسم ، به ایشون قول دادم حتما" در اولین فرصت ممکن یه پست بزنم و از محاسن ایشون ( منظور خوبی هاشه و الا این دوست ما ریش نداره ) براتوون بگم .

حقیقتا" تا حالا ندیدمش اما نمیدونم چرا دوسش دارم * و البته مطمئنم اونم عاشقم شده ، آخه میدونین ؟! ... میگن ... اگر از جانب معشوق نباشد کششی ... کوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد . و یا میگن : ... اگر با دیگرانش بود میلی ... چرا ظرف مرا بشکست لیلی **.

البته خیلی چیزای دیگه هم میگن که اصلا" به من و شما و دیگران ربطی نداره پس بذارید هر چی میخوان بگن و مهم اینه که دوسم داره و به طریق اولی قاعدتا" من هم باید جواب این دوست داشتن رو به نحوی بدم .

نا گفته نمونه یه قول دیگه هم دادم که الان به این نتیجه رسیدم ، آخه مگه بیکاری الکی به مردم قول میدی و حالا که گلاب به روتون مثل ... توو گل گیر کردم و سرم به سنگ سخت روزگار خورده اینو میفهمم.

اما ازم یه چیز دیگه هم خواست و اون اینکه از خوشگلیش بنویسم ، اما یکی نیست بهش بگه آخه آدم عاقل ، قربون شکل ماهت برم ، فدات شم ، وقتی من هنوز ندیدمت از چی چی ت بنویسم یا اصلا" کجای وبلاگم به بنگاه معاملات عشقی میموونه که من براتون اینجا آگهی بزنم و محاسن شما رو احصا کنم  .

آهان شاید به خاطر عنوان وبلاگه که همچین برداشتی داشتین اما عزیز من ، جوون من ، دوست من ، هر گردی که گردو نیس و هر جا که اسم عشق رو یدک میکشه بنگاه معاملات عشقی نیس !

اوون عشق هم جریانات خاص خودشو داره و اونایی که از قدیم الایام منت به حقیر سرا پا تقصیر میذاشتن و چرندیات ذهنی ام رو میخووندن میدونن که اوون عشق به این شکل امروزی نبود و از اون روزی که یه چیزی نمیدونم از کجا مثل پتک خورد توو ملاجم و احساس کردم یه جورایی شدم و تمووم بدنم مور مور شد اوون کلمه هم دچار تکامل شد اما نه از نوع داروینیسمش و حروف اوون به هم پیوستن و از اوون روز به بعد به همین نحو مونده .

اما همینجا وظیفه ی خودم میدونم بابت این پست از همه ی دوستان عذر بخوام . به جوون خودم نه به جوون همون دوست عزیزم ، عرض کنم باور کنبن اگه این پست رو نمینوشتم حسابم با کرام الکاتبین که نه با میل پرده اونم ... بود .و از اونجا که آستانه تحملم پایینه و یا به عبارتی سایز کلیه معابر کوچیکه تحمل این گونه موارد رو در خودم نمیبینم این شد که مجبور به پاچه خاری حضرت مستطاب ، دوست شفیق و مهربان ، جناب میل پرده (اعلی ا... مقامه ) شدم .

امیدوارم مقبول افتد

                                                   و آخر یار و یا به عبارتی اول و آخر یار


 پی نویشت با ربط:

*: مگه جرأت دارم دوس نداشته باشم ؟

**: پیدا کردن عاشق و معشوق و لیلی و مجنون با شما

پی نویشت بی ربط:

استرس القا نکنین لطفا"!!