... گاهی حضورت را از یاد می‌برم و به بیراهه‌ی امید، دل می‌سپارم؛ به دست‌هایی که پناه نیستند، به پنجره‌هایی که رو به آفتاب گشوده نمی‌شوند...
و چه غافلم از این حقیقتِ روشن که تمام امیدهای جهان، در آستانِ تو معنا می‌گیرند.
مرا ببخش، اگر گاهی تو را از یاد می‌برم؛ که جز تو، هیچ‌کس را ندارم و جز تو، هیچ امیدی نیست